حالم عجیب بارانی است...

خدایا امشب بلند فریادت میزنم.نه برای اینکه فریادم گیراتر است نه..

امشب بلند فریاد میزنم تا دلم خالی شود هرچند فریاد من درون دلم
 
جاری است...
فریاد من اشک امشب من بر گونه هایم است...

خدایا مرا نه قلبم را دریاب ...

چشمم خنده اش را دید درون سنگ لحد

خدایااااااااااااااااااااا نزدیکم نزدیک...


 
/ 6 نظر / 7 بازدید
رسول

خنده به مرگ! خنده ی زیباییه. تو این دنیا چشم به راه چیزی نیست راحت خوابیده داره خواب خوش می بینه. کاش مرگ واسه منم این قدر آسون وشیرین باشه. مو به تنم سیخ شد[نگران]

امین

[ناراحت][گل]

امین

یه نصیحت در مورد گریه به پسرم کردم اگه دوس داشتی بخونش آهنگ وبلاگتو خیلی دوس دارم چشم من بیا من رو یاری بكن گونه‌هام خشكیده شد كاری بكن غیر گریه مگه كاری می‌شه كرد كاری از ما نمیاد زاری بكن اون كه رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می‌خواد هرچی دریا رو زمین داره خدا با تموم ابـــــــرای آسمونها كاشكی میداد همه رو به چشم من تا چشم‌هام به حال من گریه كنن اون كه رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می‌خواد <این قسمتش رو خیلی دوس دارم> قصه گذشته‌های خوب من خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن حالا باید سر رو زانوم بذارم تا قیامت اشك حسرت ببارم دل هیچكی مثل من غم نداره مثل من غربت و ماتم نداره حالا كه گریه دوای دردمه چرا چشمم اشكش رو كم میاره خورشید روشن ما رو دزدیدن زیر اون ابرای سنگین كشیدن همه جا رنگ سیاه ماتمه فرصت موندنمون خیلی كمه اون كه رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می‌خواد سرنوشت چشم‌هاش كوره نمی‌بینه زخم خنجرش می‌مونه تو سینه لب بسته سینه غرقه به خون قصه موندن آدم همینــــــه اون كه رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می‌خواد

محمّد

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشد جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد مرا به گور سپاری مگو وداع وداع که گور پرده جمعیت جنان باشد فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر غروب ، شمس و قمر را چرا زبان باشد تو را غروب نماید ولی شروق بود لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد کدام دانه فرورفت در زمین که نرست چرا به دانه انسانت این گمان باشد جدا" مرگ قشنگترین اتفاق این دنیاست... قشنگ نیست،قشنگترینه.