عیدیه یه فال گردو به کوچه های قدیمی

 "  دست نوشته ها"

 

قبل از اینکه دستمون به دهنمون برسه اون پایین مایینا زدگی میکردیم تو یه کوچه 6 متری ،تا یه مدت زیادی اجازه نداشتم از کوچه پامو بیرون بزارم . آجی کوچیکه از بی بی سی هم سریع تر راپورت میداد ته کوچه یه بیابون بود یه بار با پسرا رفتیم چوب کشیدیم . احساس خلاف بودن کلی کیف داشت. دو تا بقالی بود یکی سر کوچه یکی ته کوچه مش جواد یه پا نداشت اما دلیل نبود که ناقلا نباشه آقای کرمی رو میگفتن مواد میفروشه به ما هم توصیه اکید(در حد کتک) که از اون نخریم چیزی ولی خدایی مرد با حالی بود تابستون که میشد صبح تا شب تو کوچه میپلکیدیم فقط نزدیک خونه آقا شاپور نمیشدیم. خیلی ترسناک بود آخه میگفتن یه بچه رو پخته و خورده بهش سلام میکردیم با ترس و لرز چه توپایی که از ما پاره نکرد خدابیامرز. اون وقتا دوچرخه کورسی مد بود میگفت :خارج یه جورش هست 100 گرمه؟  من: اووو راس میگی؟ دوچرخه من یه دوچرخه خرگوشی بود مال بچگی های مامان مارکش پژو بود چقدر به مارکش مینازیدم یادم رفته بود تا اینکه اومدم اینجا یه عکس از اون دوچرخه خرگوشی ها رو دیدم البته مارکش اون نبود ولی منو برد به کوچه ی بچگی هام که هر چی من بزرگ تر شدم اون کوچیکتر شد مثل دل. من..

پ.ن:ببخشید با تاخیر این نوشته اپ شد هم به خاطر سفر من و هم به خاطر سفر طولانی محمد خان.

پ.ن:عیدیه خیلی قشنگی بود .مرسی.از همون دستنوشته هایی که من میپسندم...



/ 4 نظر / 51 بازدید
یک پیر

اخی عیدی . من هنوز اینو دارم زینش قرمزه یا افتاب خورده صورتی شده

محمد

20 سال دیگه خاطرات مجازی باید تعریف کنیم وای خدا چقدر خوب بود[نیشخند]

رسول

من دوچرخه نداشتم ولی دوچرخه داداشم بود اونا برمی داشتم

رندك

ما هم يه كوچه قديمي داشتيم .... دوچرخه هم نداشتم ولي دوچرخه دادشم بود .يه بار باهاش از رو پله ها اومدم پاين از كمر شكست... يادش بخير [گل]