...

امسال عجب سال پر از اتفاقیه . خدایا خودت رحم کن.

اولش مسخره دونستم این حرفو ولی انگار خیلی هم بی راه نمیگن که سال مار سالیه

که از بس پر از اتفاقه ادما پوست می اندازن. ( نمیخوام یه وقت تلقین منفی کنم) ولی

والا به خدا هر روزش یه اتفاقه جدیده. این زلزله هم که تمومی نداره. دوباره تو سیستان

بلوچستان اومده. دیشبم که اصفهان اومده. اینا منطقی نیست؟ پس چرا هشدار نمیدن

این افراد متخصص؟ چرا نمیگن چه بلایی داره زیر این سرزمین میفته؟

خودمم که اینجوری!

خندم میگیره. ناشکری نمیکنم. ببخشید .

اصلا سریال نمیبینم یعنی خیلی با تلویزیون خوب نیستم .(قبلا خیلی دوست داشتم

الان نمیدونم چه اتفاقی افتاده که دیگه وقت صرفش نمیکنم) ولی تازگی مثله اینکه یه

سریال پخش میشه به اسمه " پروانه" که کارگردانش هم کارگردان " ارمغان تاریکی"

هست . یعنی این ادم و سریالهاشو دوست دارم کلا فیلمهاش با فضای من مطابقت

کامل داره. الان یه 3 روزی هست که دارم سعی میکنم به صورت مستمر 45 دقیقه رو

بشینم پای تلویزیون و نگاه کنم این سریال رو تا الان که همش به اخراش رسیدمخنثی

یه نکته ی دیگه ی این فیلم اهنگ فوق العادشه که اصلا عشقه دنیا رو باهاش کردم و

طبق معمول صد بار گوش کردم لینکشم

اینجاست:http://www.wikiseda.org/mani+rahnama/-/Shabe+Sard

 

یه چیزی وجود داره . الان باید من منتظر چه اتفاقاتی باشم؟ 

خدایا خودت کمک کن اتفاقات خوب در پیش باشه و نه اتفاقات بد و خنثی.

یه بار که داشت توی عید برنامه ی کلاه قرمزی رو میذاشت یاد بچگی هام کردمو

نشستم پاش البته از بس جالبه که فقط مختص بچه ها نمیتونه باشه.

یه حسه باحالی بهم توی اون دقایق دست داد. اصلا عمق بچگی رو حس کردم .واقعا

دلم میخواست باهاشون بخونم و دست بزنم و کیف کنم. از خنده هاشون قه قه بخندم.

اصلا یک ان یه عالمه برنامه باحال اومد تو ذهنم که البته به محض اتمام کلاه قرمزی از

ذهنم پریدخنثی

میخوام بگم خیلی احتیاج دارم بچه بودم . الان در این لحظه دلم بچه بودن رو میخواد

صرفا و صرفا به خاطر ماهیت بچگی . 

به خاطر اون حسه رهاییش به خاطره اون حسه بی قیدیش. ..

الان باید چی کار کنم؟ وایسادیم منتظر شدیم بزرگ بشیم . خب الان شدم . الان

 میخوای چی کار کنی؟ هیچی هی باید وایسم این مشکل بوجود بیاد بعد صبر کنم حل

بشه. دوباره اون مشکل دوباره صبر کنم تا حل شه . یه موقع هایی هم حل نمیشه

اثرشم میمونه تو ذهنم . متاسفانه

هیچ گلی به سر خودم نزدم . به دید خیلی ها چرا زدم .ولی از نظر خودم من این چیزها

رو گل به سری نمیدونم" وازه ی من دراوردی".  چشمک

الان ترس دارم به خاطر چندتا چیز. ترسم و اضطرابم به این خاطره که اینده رو نمیبینم

.یعنی شرطی شدم از نوع بد. 

نمیبینم قراره چی بشه؟  اتفاق ها ایا خیلی بده  یا بد نیست یا اگه خدا بخواد خوبه و

چیزی نمیشه. ..

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
زهرا

خدا کنه فردا به هممون لبخند بزنه!

جرم شناس

درباره ی اتفاق ها باهات موافقم وفا... خدا بخیر کنه واقعا آهنگ که سایتش فیلتره...