گذاشت و گذشت...

روزی که به این وبلاگ اومدم 18 سالم بود .

تازه میخواستم وارد دانشگاه بشم. پر از امید و ارزو بودم . 18 سال همه ی دنیا بر وفق

مرادم بود . میخواستم از کامروایی هام بگم . از غم هایی که دلیلش بی غمی  بود .

یه مدت این وبلاگ شد همه ی زندگی من . بماند که چه روزهایی رو پشت سر گذاشتم

که هنوز هم تاوانش رو پس میدم...

حالا در این لحظه همه ی دلخوشی هام رو از دست دادم. هر چیزی که باعث میشد

زندگی برام لذت بخش بشه. مهمتر از همه عزیز ترین کسم که دیگه ندارمش.

یه مدت احتمالا نخواهم بود . شاید هم تغییر وبلاگ بدم ...

به هر صورت باید واقعیت رو بپذیرم که دیگه زندگی من بر نمیگرده ...

این وبلاگ یاداور چیزهایی هست که تا همیشه برای من خواهد مرد.

خاکستری که دیگه نمیخوام حتی ذره ای ازش به من بچسبه . 

" کوچه های قدیمی " من از من دلخور نباش من از گذشتم دل کندم .دل کندنم از تو

قطعا اسون تره...

خداحافظ محمل ارامش من...

" ما ازموده ایم در این شهر بخت خویش      

              بیرون باید کشید از این ورطه رخت خویش"

 

با مهر : سارا 

پ.ن: دوستان وبلاگی من فراموش نخواهند شد...

 

/ 12 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا

وفا جان [قلب] برات آرزوی فرداهایی قشنگ دارم[ماچ][گل]

غریبه ای دلسوخته

ســــــــفری غریب : سفری غریب داشتم توی اشکهای قشنگت سفری که برنگشتم ، غرق شدم توی غم هایت یه دل پر غم، کوله بار سفرم بود حرفهای تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود من همون لحظه ی اول ، آخر راهو میدیدم که تو می مانی و من راهی یک سفر دیگرم!!! ( وفا فکر نمی کردم این قدر بی وفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای)

امین

این کارت دلکندن نیست . این کارت شبیه فرار میمونه . فراری که دلیلی توش نیست . بجز چند سختی . هیچوقت از گذشته فرار نکن . اگه قراره بنویسی فقط و فقط همینجا بنویس . این فکرتو نگه دار اما بشین یه جور دیگه هم فکر حتی اگه شده برعکس این . بعد تصمیم بگیر زندگی اینجوریه اگه قرار بود همش بر وقف مرادمون بود که میشد فیلم هندی چه اینجا بنویسی و چه ننویسی دوست داریم [گل]

هیچ کس

... منظورت اینه که منتظر یه عالم تغییر جدید باید باشیم دیگه؟!!! چون سارایی که من می شناسم اهل جا زدن نیست! اهل تغییره و ادامه دادن...از هیچ تغییری هم نمی ترسه... مگه نه سارای من؟!

امین

وفای عزیزم فرار راه خوبی نیست . مخصوصا این فرار تو . همینجا بنویس و بذار این روزها هم جزیی از وبلاگت بشه ... این تصمیمتو دوس ندارم :(

جادوگر محی

کار بسیار خوبی می کنی

محمد

سلام وفا خانم براتون لحظه هایی پر از خیر و سعادت رو از خداوند طلب مبکنم به یادتون هستم [گل]

رسول

با این که که تو سروبالایی کم آوردی ولی کمک بخوای هستم وبلاگ رو بی خیال بشی مهم نیس ولی کم نیار که اگه تو سر وبالایی کم بیاری می ری عقب خیلی هایی که داشتند هلت می دادند رو زیر می گیری خودتم می رسی عقب تر از جای اول بری به سلامت

احسان

تنهايي خود را مقدس بدار تا زماني که چيزي مقدس تر از آن نيافته اي، در تنهايي خود بمان.!! .