دل گویه...

مدت هاست که دلم میخواد یه مطلب طولانی بنویسم و حرفهای نگفتم رو به زبون بیارم

اما خب هر دفعه نشده که بشه. سعی میکنم امشب در ساعت 10:45 دقیقه این اتفاق

بی افته.

روزهای نه چندان خوبی رو  ژشت سر میذارم خب تقریبا دلیلش رو میدونید و البته توی

این گیر و دار فشار امتحانات وقتی برای فکر کردن و اروم بودن رو برام نذاشته. اما سعی

میکنم تقربا هر شب یه 1 ساعتی رو در فضای وبلاگ ها بچرخم . شب هام دچار یه

کلیشه ی شیرین شده . یه فضایی که فقط خودم دوسش دارم . یادتونه از سریال پروانه

گفتم از اینکه این سریال برام تبدیل به یه موضوع مطلوب شده طوری که حتی با اینکه

یک هفته از تموم شدنش میگذره هنوز هم بهش فکر میکنم و توی ذهنم مرورش میکنم.

من ادمی نیستم که  راحت تحت تاثیر چیزی قرار بگیرم اصلا هم خوشم نمیاد از این

صفت . ولی این سریال از نظر من فقط یه سریال نبود . تصویرهای ذهنی منو کاملا

نشون میداد. دقیقا همون چیزهایی که من باهاشون زندگی میکنم رو به تصویر کشید

.همون نوستالژی عجیبی که من همیشه دنبالشم توی این سریال پیدا کردم. همون

حرفهایی که محتاجه شنیدنشون بودم دقیقا همون چیزها. چه اتفاقی می افته که یه

تفکر و تصویر ذهنی انقدر با تو منطبق میشه؟ دقیقا همون عشقی که تو توی تصوراتت

ساختی (همون قدر عمیق و پر از جسارت) رو به تصویر میکشه. اونوقت من باید چه

عکس العملی از خودم نشون بدم؟ به شدت مسحور کارگردان و نویسنده ی این فیلم

میشم و  برای خودم تبدیل به الگوش میکنم. الگویی که با خوندن وبلاگش و نوشته

هاش احساس ارامش میکنم.( اعتراف میکنم که به شدت تحت تاثیرش قرار گرفتم).

حالا کلیشه ی شیرین شبهام شده زیر و رو کردن وبلاگ و نوشته های ایشون و اثرشون

تا بتونم خودم رو توشون پیدا کنم. شده برام یه فرصت خود شناسی که از داشتنش

لذت میبرم.

تیزر زیبای این سریال که تا حدودی منعکس کننده ی زیبایی و لطافت ذهن اقای سامانه:

http://www.aparat.com/v/BR3jh

2: یه سوال من ادم ساده ای هستم؟ 

به نظرم هستم. از این همه ساده بودن خودم واقعا بدم میاد. من خیلی راحت چیزهای

تو دلمو به ادما میگم . خیلی راحت ناراحتی هامو بازگو میکنم. همیشه باید تخلیه

روحی کنم . از اینکه خود دار نیستم بدم میاد. همیشه هم به ضررم تموم میشه. واقعا

این قضیه اذیتم میکنه.من خیلی احساساتی ام ؟

اوهوم من خیلی احساساتی ام. از این همه احساساتی بودن کلافم. از اینکه روحیم

شکنندست کلافم. از اینکه تحملم کمه از اینکه محکم نیستم . از همه اینا دلخورم.

همیشه ناراحتی هام در دسترس همه هست. همه میدونن من خیلی زیاد غمگین

میشم . همه میدونن فشارهای روحیم تقریبا بلا استثنا با گریه کردن تخلیه میشه.

من از این همه در دسترس بودن ناراحتم.

من با داشتن این همه احساس مشکل دارم. زیادیمه . داره میریزه داره سرازیر میشه و

دردسترس قرار میگیره.

چرا خود دار نیستم؟ چرا محکم نیستم؟ من پر از چراهام.

از خودم راضی نیستم. از بودنه خودم راضی نیستم. از اینکه هستم. ولی چیزی نیستم.

من ناراضیم.

_ دوباره شروع کردی؟ از چی ؟ بگو ببینم دوباره چت شده؟

_ از خودم بدم اومده.

_ اه خدای من چرا؟ یعنی از من بدت اومده؟

_ اوهوم

_ زود تند سریع دلیل بیار!

_ من نمیتونم خودم رو کنترل کنم. من خود تنظیمی ضعیفی دارم. من کنترل احساساتم

کمه. من خود دار نیستم. من احمق شدم.

_متفکر

_ من احتیاج دارم!

_ به چی؟

_ به تفکر. من ادمی رو میخوام که رو به رو قرار بگیره. میخوام منو وادار به فکر کنه.

میخوام فقط حرف بزنه ی طور خوب. از چیزهایی که میخوام بشنوم بگه.من محتاج تفکرم

به همراهی کسی که تفکرش رو ترجیح بدم. چراهام رو جواب بده. همه سوال هایی رو

که دارم. یه جور منطقی حرف بزنه طوری که از تعامل باهاش لذت ببرم. احساس کنم

توی اوجم .

_ برو دیوانه

_ من بازگشت به عقب رو میخوام. من این زمانه رو دوست ندارم .  قابلیت زندگی توی

این دوران رو ندارم. من دختر گذشته هستم. همه ی خلق و خوی من همه تفکر من

مربوط به گذشته هست. منو کسی دزدیده و به این زمونه اورده. من از اینجا

بیزارم.گذشته رو میخوام.

به من اعطاش کنید.  من یه قدیمی ام . ماهیت من ماله این دوران نیست.خونه

ی گذشته ی خودم رو توی خواب بارها دیده ام. چه کسی مرا دزدید؟

_علت این همه مزخرف گویی چیه؟

_  مزخرفی در کار نیست اگرچه مزخرف میپنداری!

_من مدت هاست که محتاجم. منه ناخودگاه منه شناخت منه تفکر محتاجه. همین و بس

کسی نیست مرا یاری کند.

 

پ .ن : در این گیر رو دار دلم میخواد از یه استاد( اشک بی جواب) یاد کنم. میخوام بگم از اشنایی با شما خیلی مسرورم. من برای شما خیلی ارزش قائلم. و چقدر سعادتمندم که شما مخاطب نوشته های من هستید.

با افتخار تقدیم به شما...

اهنگ قدیمی هست که این روزها عجیب منو درگیر خودش کرده.

ساز غمگین


/ 8 نظر / 15 بازدید
زهرا

احساساتی بودن بد نیست اونم تو این زمانه عجیب و غریب که همه چی بی روح شده... پس نگهش دار... مواظبش باش.

رسول

نمی دونم چرا تو این زمونه هر کی به حرف دلش برسه یا هر چیزی که فکر می کنه رو میگه ونسبت به اون واکنش نشون می ده مثلا میخنده گریه میکنه تعصب نشون می ده یه انگی روش میزارند می فرستنش تو گروه بندی که خودشون انجام می دند ولی اینو می دونم وتجربه کردم وقتی یه چیزی رو خدا ازت می گیره حتما می خواد یه چیزه بهتری رو جاش بهت بده مگه این که خودت نخواهی ولی خدا رو شکر که اونی که اون بالاس بازم هوامون رو داره

جرم شناس

وفای عزیزم باید سعی کنی کنار بیاییبا همه ی اینها...مخاطب جدید وبت خوب وبی رو پیدا کرده حق داره جذب ایننوشته ها بشه... امیدوارم حجال مادرجون خوب بشه...باورت میشه نه فیلمو دیدیم نه قسمت شد اهنگشو گوش کنم؟[ناراحت]

جرم شناس

چقد با این کلیپ دلم گرفت وفا[ناراحت]

امین

سلا دختر خوب ساز غمگین خیلی قشنگه در مورد این پستت بعد با هم صحبت میکنیم [چشمک]

جمشید

متاسفانه نتونستم ببینم این سریالو اصلا.

حسین

زیبا بود باسلام اهنگ گوجه از پویابیات یادتون نره حتما دانلود کن کیف میکنی بیا توبولاگم

اشک بی جواب

وفای خوبم، بعد از مدتها دوباره اومدم به وبلاگها سری بزنم.داشتم مطالبتو می خوندم که آخرش به خودم رسیدم. از لطفت سپاسگذارم ولی واقعا لیاقت این همه لطف شمارو ندارم.از نوشته ات بی تعارف خیلی لذت بردم .منو برگردوند به اون زمونهای خوب و قشنگ .اگه سریال پروانه شمارو تحت تاثیر قرار داده یه قسمتش به این خاطر هست که رنگ وبوی قدیم رو داره ،رنگ بویی که در اون صداقت هست،عشق در معنای واقعی کلمه هست.شاید بشه گفت شما دیر به این دنیا اومدید اگه هم نسل من بودیدحداقل میشه گفت خیلی بیشتر زیبائیها رو مشاهده می کردی. میدونید اون زمان کوچه هامون خاکی بودند مثل آدماش، ساده و بی آلایش.یادمه با دخترا وپسرای همسایه هفت سنگ بازی می کردیم ، یه قل دوقل ، خط بازی توی خیابونای خاکیمون، وسطا ...دخترای محله مون ناموس همه مون بودند.خونه هامون اگه کج بودند ولی قبله هامون راست بود.واسه آهنگت هم ممنونم از آهنگهای مورد علاقه ام هست که همیشه گوش می کنم . آهنگهای دیگه اونو هم تو وبسایتم گذاشتم.اونا هم خیلی قشنگند. ودرپایان واسه من خیلی قشنگه و پر غرور که از نسل شما،کسی پیدا شده که زیبائیهارو قشنگتر از خود ما می بینه. پاینده باشی وفای عزیز[گل][گل]