شبانه ها به جای روزانه ها

 

ما همیشه تلخی های زندگی رو به خاطر شیرینی هاش تحمل میکنیم و تضاد این دو رو هم عمیق درک میکنیم.

تلخی و شیرینی یه موقع هایی با هم ترکیب میشن و حالت خنثی پیدا میکنن و به نظر

من این حالت خنثی از تلخ ترین تلخی هم بدتره و یه جور نشانه ی خطر(به اصطلاح

میگن خلق نوسان پیدا میکنه ). خنثی بودن نشانه ی روزمرگیه و چه ناجوره این

روزمرگی.

یه موقع هایی دچارش میشم و از خودم میترسم.

از خود ترسیدن هم شاید مفید باشه اینکه ادم از خودش بپرسه چه بلایی داره سرم

میاد که انقدر تلخی میکنم.؟؟؟

توجیهی براش وجود نداره جز اینکه (حتی برای جز اینکه هم توجیهی وجود نداره).

همیشه ادمهای تلخ رو ملامت میکنم اما خودم هم دارم شبیهشون میشم .

چرا چیزهایی که براشون ذوق دنیا رو میکردم دیگه خوشحالم نمیکنه؟ چرا از خودم راضی

نیستم ؟چرا چرا چرا؟

کی میتونه به این سوال ها جواب بده جز خودم!! خودم هم که حوصله جواب دادن بهشون رو ندارم.

همه چیز خوب و ارومه پس چرا من اروم نیستم؟همه چیز مثله گذشته هست پس چرا

من مثله گذشته درکشون نمیکنم؟

هیچ توجیهی وجود نداره جز شخص خودم من توجیح تمام این سوالاتم.

فقط خودم باید خودم رو تغییر بدم.همین و بس

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
محمد

طرح سوال و جواب مربوط در انتهای آن خوبه -- در خط یکی مونده به آخر یک مورد تغییر لازم داره[نیشخند]

محمّد

تلخی نکند شیرین ذقنم خالی نکند از می دهنم اگه این روزمرگی تلخ بخاطر اتفاق شاخصی نباشه،به نظر من مثل پاگرد یه پلکان میمونه،همونجا که بعد چند تا پله دیگه پله ای نیست... اونجاست که اگه ناامید بشی،پله های اومده رو برمیگردی،و اگه همچنان امیدوار باشی، راهتو ادامه میدی. درکل، این تلخی نشونه ی آمادگی صعود به مرحله ی بعده....