تکه هایی از عاشقانه های قدیمی من...

امل نیستم... دل می خواستم از تو نه تن .تن فروش در شهر زیاد است.در جایی خواندم فرقی ندارد زن باشی یا مرد دل نداده تن بدهی فاحشه ای...

/ 3 نظر / 9 بازدید
روح عصیان گر

[گل]کویر بی برگی را دو زن سیه پوشانند که چون شبنگاه آید دعای باران بخوانند کویر بی برگی را دو زن با صدها انگشت در آرزوی رستن ستاره می افشانند دو زن دو مشعل در دست در جستجوی نورند و لیک در تاریکی همیشه سر گردانند دو زن با آیینه بخت شکوه دارند سیاه روزی ها را گناه او می دانند کویر بی برگی را دو زن به شور آبی گرم دو چشمه همپا هم رو به خار و خس می رانند دو زن دو قدسی آری امید رجعت دارند دو تن سیه پوش آری چنان به ره می مانند به اتظاری دیرین نما گر ایمانند دو تن سیه پوش آری چنان به ره می مانند که خویشتن را باری سپید می پوشانند "سیمین بهبهانی" کولی واره ها و عشق [گل][لبخند][عجله][قلب][خداحافظ]

محمّد

واقعا... آفرین. فرقی ندارد زن باشی یا مرد دل نداده تن بدهی فاحشه ای...