انشرلی

آنه... قلب
تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت
 از تنهایی معصومانه ی دستهایت...وای یه موقعی چقدر این اهنگ و تیتراز واسم خواستنی بود وقتی کالسکه از زیر یاسها رد میشد همه ی وجودم غرق رویا میشد ...خیلی خیلی رویایی بود.همیشه میخواستم دنیا رو مثل انه صاف ببینم صاف  صاف انگار این دختر با همه ی وجودش لحظه های زندگیشو لمس میکرد.غم و شادیه انه واقعی بود بهش حسرت میخوردم منم دلم میخواست زنگیمو لمس کنم تو دستام...انه این کارو بلد بود.

/ 4 نظر / 37 بازدید
سلام

سلام به تو بيا تو فارم فا دات کام به پرو فايل من هم توش سر بزم مهســـــــــا منتظرم

محدثه صالحی

واقعا عالی. خیلی خوب احساسش کردم....من عاشق رفاقت آنه با اون مو مشکیه بودم.خیلی صاف بودن با هم.[قلب]

محدثه صالحی

بابا این مهسا مارو مورد عنایت قرار داد.ول کن دیگه

یک پیر

منم دوستش داشتم اینو..جودی رو . امیلی رو ... از معدود کارتونایی بودن که میدیدم اما نمیترسیدم ازشون ..[پلک]