در چهلمین روز درگذشتت

40 روز گذشت؟ !!   

چهل روز است که تو رفته ای؟!!

باورم نمیشود.  این فاصله را باور نمیکنم . این کنده شدن را.

انقدر وجودت زنده بود برایمان که تصورش هم تنمان را میلرزاند .

چه روزها که وقتی خواب بودی باید صدای نفس هایت را میشنیدم باید بالا و  پایین رفتن

نفس هایت را میشمردم تا دلم ارام میگرفت که همه چیز خوب است.

و خدا ...

و خدا به همان که فکرش را نمیکنی تو را می سنجد.

به همان که نفست را میگیرد .

وقتی میگویم فکرش را نمیکنی باید بروی اخر دنیا  شاید انجا توانستی عمق این جمله

را درک کنی. 

میخواهم بگویم انقدر درکش سخت است که اگر تقلا به درکش کنی بی شک جنون

گریبانت را خواهد گرفت.

اگر بخواهم از تو بگویم قلمم یارییم نخواهدکرد  همین بس که هیچ کس باور نکرد  

تو از خودت از همه چیزت گذشتی به خاطر دیگران  و باور کن هیچ کدام از ما نتوانست به اندازه ی ذره ای  برایت جبران کند . براستی که قابل جبران نبوده و نیست .

کم مادری نبودی .کم مادری نکردی . و وعده خدا از ان تو باد  که  " بهشت زیر پای های

محکم توست "

و حالا ما مانده ایم و این فقدان ...

انقدر ما را از ان خود کرده بودی که قلب هایمان یکی شده بود .

و حالا من در طول این چهل روز هر چه جست و جو میکنم پیدا نمیکنم دلم را. 

میدانم که با خودت برده ایش . اخر نگفتی حالا من بی دل کجای دنیا را بگیرم؟

روزها فکر من این است که چطور میشود محکم بود؟ صبر کرد. شکیبا بود.

وقتی میسوزم از این همه خالی بودن 

وقتی عمق درد را در لحظه به لحظه ی خاطراتم احساس میکنم 

اصل درد را میچشم باطن فقدان را .

چطور این این سه حرف "ص" " ب"  "ر" را برای خودم معنا کنم؟

 

امام علی میگوید: 

مردم! شما در این دنیا هدف تیرهای مرگ هستید که در هر جرعه ای اندوهی گلوگیر و

در هر لقمه ای استخوان شکسته ای قرار دارد . در دنیا به نعمتی نمیرسید جز با از

دست دادن نعمتی دیگر.

پس چه پست است این دنیا و همه مانند فریب خوردگانی  ساده لوح این همه پستی را

زیبا انگاشته ایم .

همان شادی و خوشبختی که  تو روزی خودت را در ان غرق کردی و تصور کردی خدا

چقدر دوستت دارد که این همه نعمت و دلخوشی به تو داده است و تو در مستی و

غفلتی ندانی که دوست داشتن خدا به این چیزها نیست . خدا حساب کتابش عجیب

حساب کتابی است که تو تا اخر دنیا هم درکش نمیکنی.

و من بیرون نخواهم امد از این مصیبت . زنده هستم تا موعدی که وقتش برسد زندگی

خواهم کرد . گاهی خوشحالم گاه غمگین . ولی در لحظه به لحظه ی

زندگی ام این اندوه بزرگ مرا رنج خواهد داد.

ته دلم خالی است هر چقدر هم از راه و  بی راه پرش کنم پر نمیشود .

اصلا مگر پر شدنی است جای خالی کسی که همه ی زندگیت به او ختم میشد .

و حالا من در این لحظه نقطه ی عطف زندگی ام را از دست داده ام و یحتمل برگشت پذیر

نیست این زندگانی تا لحظه ی وصل من به او...

 


"و این ذره ای از سوز دل من هم نبود مادرم در چهلمین روز در گذشتت."






/ 20 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جرم شناس

درگذشت مادربزرگت رو هم تسلیت میگم....غم مادر کم بود وفا غم مادربزرگ هم اومد روش...خدا بهت صبر بده وفا صبر

فقط من!

سلام وفای عزیزم! تسلیت میگم مجددا ... اگر چه جای خالی مادر فقط با صبر و گذر زمان و پناه بردن به خدا قابل تحمله!

غریبه ای دلسوخته

زندگی: زندگی یعنی بی صدا گریه کردن، فریادی تلخ، نیم نگاهی به یک شاخه زرد ! زندگی یعنی ترانه غم انگیز، نگاهی پر از حسرت به جاده نرسیدن ! زندگی یعنی همیشه انتظار از پشت یک شیشه مات ! زندگی یعنی حسرت پرواز از میان ابرهای سفید، گریستن در زیر باران تا دیگران نبینند قطرات آب شدن غمها را ! زندگی یعنی دست زیر خاکستر فرو بردن و در عین سوختن ، خنده بر لب داشتن ! زندگی یعنی بی گناه محکوم شدن ، در حصاری به نام زندگی بی پناه اسیر شدن !

محمد

خیلی زودتر از اونچه فکر میکنیم میریم پیش کسایی که دوستشون داریم بعضی ها سحر خیزن و زودتر از این خواب بیدار میشن تا وقتی ما بیدار شدیم همه چی روبراه باشه - تسلیت میگم[گل]

رسول

به جز تسلیت هیچی ندارم بگم خدا دلتو از صبر پر کنه درک کردنت سخته و غم بزرگی با خودت حمل میکنی خدا مادرتو غریق رحمت کنه

مرتضی

سلام دوست خوبم بواسطه وبلاگ دوست خوبم،هیدار خانم (وبلاگ فقط من) متوجه شدم که در فقدان مادر بزرگوارتون داغدار هستید. از صمیم قلبم بهتون تسلیت می گویم و برای مادر گرامی و مهربانتون طلب بخشش و آمرزش و برای شما و خانواده گرامیتون صبر و سلامتی آرزو دارم. من چون خودم این درد را چشیده ام،کاملا درک می کنم که چه سنگین مصیبتی است لیکن دوست مهربانم باید راضی به رضای دوست بود.باشد که چنین کنیم. راستی دوست خوبم،اگه دوست داشتی می تونی این نوشته من رو در مورد مادر بخونی.[گل][گل][گل] http://i-morteza.persianblog.ir/post/158/

زهرا

عزیزم چی میتونم بهت بگم... فقط برات از خدا آرامش میخوام... کاش بیای بنویسی.

غریبه ای دلسوخته

الو خدا: الو سلام ، منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست ! هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست ؟ ! شما که گفته اید پناه هردردمندید، من که پناهم ویران شد، پس چرا به دادم نمی رسی؟! شما که گفته اید فریاد رس هر فریادید، من که فریادم به کوه ها رسید، پس چرا به فریادم نمی رسی؟! شما که گفته اید اشک، شفای هر دردی است، اشک من دریا شد، پس چرا شفایم نمی رسد؟! الو..... صدایم نمی رسد! قطع و وصل می شود؟ این از خرابی سیم نیست، این خرابی از دل من! الو ... مرا ببخش ، باز هم مزاحم می شوم، صد بار هزار بار، دوباره زنگ می زنم... تا خدا خداست دوباره زنگ می زنم... دوباره زنگ می زنم... (تقدیم به تمام کسانی که غمی به اندازه دریا دارند، اما.........!!)

غریبه ای دلسوخته

وفا جان امیدوارم تا حدی آرامش یافته باشی هرچند که می دانم گذشت زمان این داغ را هزگز تسکیل نخواهد بخشید،وفا این تنها تو نیستی که از این روزگار بی رحم زخم خورده ای، کاش می توانسی درون وجودم را ببینی که این روزگار چه به سرش آورده است! اما چه می توان کردن در برابر سرنوشت(؟!)..... جز صبر و صبر.....صبر! و ازشما یک خواهشی دارم و می دانم این خواسته دوست دردمندت را هرگز رد نمی کنی!........وفا باز هم بنویس، اگر چه یک جمله، چون نوشتن باعث آرامش می شود ، انسان را از تنهایی رها می کنند! بنویس آنچه که دل تنگت می خواهد بگوید!

غریبه ای دلسوخته

وفا جان امیدوارم تا حدی آرامش یافته باشی هرچند که می دانم گذشت زمان این داغ را هزگز تسکیل نخواهد بخشید،وفا این تنها تو نیستی که از این روزگار بی رحم زخم خورده ای، کاش می توانسی درون وجودم را ببینی که این روزگار چه به سرش آورده است! اما چه می توان کردن در برابر سرنوشت(؟!)..... جز صبر و صبر.....صبر! و ازشما یک خواهشی دارم و می دانم این خواسته دوست دردمندت را هرگز رد نمی کنی!........وفا باز هم بنویس، اگر چه یک جمله، چون نوشتن باعث آرامش می شود ، انسان را از تنهایی رها می کنند! بنویس آنچه که دل تنگت می خواهد بگوید!