ذهن نوشته

مغزم خسته شده اخه زیادی فکر کرده.همش داره فکر میکنه تا حالا انقدر خلاف عادت رفتار نکرده بود.همیشه کم فکر میکرده و بیشتر خیال میکرده.الان فقط داره فکر میکنه خیلی دوسش ندارم ولی باید تحملش کنم بلاخره اون دو تا ژیرهن از من بیشتر ژاره کرده همش داره خشن رفتار میکنه اصلا به من اهمیت نمیده .اصلا با من بدرفتاری میکنه.ولی خب چاره ای نیست بهش اجازه میدم هر اسبی که میخواد بتازونه تا ببینم نتیجش چی میشه.دلم یه هوا ارامش میخواد فقط به اندازه ی یه مضراب .فکر کنم عادلانه باشه نه؟

ژ.ن :این حرف ژ هم با من لج کرده بابا همیشه ژ بوده الان شده ژ.نمیتونم بگم قبلش چی بوده چون فعلا همونیه که الان هست.

اصلا میخوام بگم ژ.ن مگه چیه؟

خب دیگه خستست مغزم داره میگه بسه دیگه فعلا انرژیتو لازم دارم.

یه شعر میخوام بنویسم اخر این ذهن نوشته فعلا ذهنم همراهی نمیکنه اخه گفتم که فعلا در حالت اغما به سر میبره.حالا بعدا اگه یاد اومد میام مینویسم.لبخند

/ 3 نظر / 6 بازدید
محمّد

در خلاف آمد عادت بطلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم خب خوبه که به جای خیال داری فکر میکنی! بذار ذهنت یه کمم این فضا رو تجربه کنه![شوخی] این حالتات که داری تعریف میکنی خیلی خوبنا... خوش به حالت. قدر خودتو بدون.قدر این حالاتو بدون. یه جور عنایت خداست. درسته واست سخته، اما سخته چون به قول خودت خلاف عادته، و به قول حافظ برای رسیدن به کامروایی باید خلاف عادت بکشی!

فقط من!

سلام من به جات به خواننده های گرامیت توصیح میدم که این ( ژ ) قبلا (پ) بوده! حالا با خیال راحت استراحت کن سرحال شی عزیزم :))

آدم

در سوز سرد زمستان ، تن داغ حوایم آرزوس تو این آشفته بازار معرفت نه حوا یک انسانم آرزوس