خوابت را دیدم...

دیشب خوابش رو  دیدم .

خواب مادرم رو

خواب اتاقش را که به رویم باز شده . اتاقی که دو ماهه نمیتونم  پا  درش بذارم  .به در

بسته اش که نگاه میکنم تمام تنم میلرزه  . وداع گاه من با مادرم همان جا بود . درون

اتاقش.

دیشب خوابش رو دیدم.

خواب مادرم رو

خواب ان موهای زیبایش را که کوتاه کوتاه کرده بودند و من چقدر غیرتمند بودم نسبت به

انها.

--------

خواب دیدم موهایش بلند شده و من با ذوقی سرشار فقط نگاهش میکنم و زیر لب تکرار

میکنم: مامان موهات بلند شده و مامانم در حالی که میخندید گفت اره ببین بلند شده.

 

دیروز سر خاک کلی قران خوندم و خیرات دادم .خوشحال شدم که شبش در حالی که

خندون بود اومد به خوابم. 

الان که فکر میکنم میبینم خدا خیلی صبر داده در برابر چیزهایی که من تنم در

مقابلشون میلرزید. من نسبت به وجود مادرم به ماهیتش خیلی تعصب داشتم خدا

وجودش رو ازم گرفت و بردش زیر خاک و من نتونستم در برابر زور خدا حرفی بزنم . تنها

کاری که میتونستم بکنم این بود که به وجودش فکر نکنم .به وجودی که دیگه ندارم .

وقتی به عکسش نگاه میکردم با خودم میگفتم این عکسه رفته خودش که هنوز هست.

20 سال شب و روزت دار و ندارت یکی باشه و در عرض 3 روز از دستش بدی .خدایا

 عدالتت کجاست؟ چرا عدالتت همین جاست .همین داغ هم پر از عدالته اما من احمق

نمیتونم درکش کنم.

زندگی میکنی میکنی میکنی  و ناگهان ایست. 

این ایست مثله همون ضربه هست که وقتی پات رو تو دنیا میذاری بهت وارد میشه. یه

مدت عجیب زیر و رو میشه زندگیت . شب و روز رو درک نمیکنی . خوردن و خوابیدن رو

بی اهمیت میشماری. دقیقا وارد خلا گندی میشی که میکشتت درون خودش و تو ناگزیر

هیچ حرکتی نمیکنی . توانی هم نداری که بخوای مبارزه کنی . تصورت اینه که دیگه

کسی نیست به خاطرش زنده بمونی . 

فعلا فقط روز رو به شب و شب رو به روز میگذرونی و مدام دعا میکنی که خدا کمکت کنه.

از مادرت میخوای که بهت ارامش و تسلی بده.

یه موقع هایی به خودم میگم اگه ایمانم کم بود قطعا زندگیم رو تموم کرده بودم شاید به

جایی برسم که ناگزیر خلاف همه ی عرف ها و شرع ها عمل کنم.

 پ.ن: پدرم خیلی غمگینه و من نمیتونم براش کاری بکنم چون خودمم داغونم و

این منو اذیت میکنه.

پ.ن: مادربزرگم هم بعد از 3 ماه به رحمت خدا رفت . حالا دیگه پدرم نه

همسری داره و نه مادری.

/ 8 نظر / 33 بازدید
دنیا

سلام عزیزم . با خوندن نوشته هات اشکم در اومد . از خدا می خوام به تو و پدرت صبر بده و روح بزرگ مادرت در آرامش باشه. من و در غم خودت شریک بدون.

homa

[خنثی] ای وای مادرمممممم

فقط من!

چه تسلای قشنگی مادر خوبت بهت داد! میدونی چیه؟ ازین به بعد بطور واقعی مادرت هر لحظه باهاته چون محدودیت های این دنیا رو نداره . فقط شما دیگه توان حس کردنش رو نداری. شما با مادرت حرف بزن و از خودت و ناراحتیات براش بگو و مطمئن باش میشنوه و همون وقت که شما حس میکنی جای خالیش داره آزارت میده و داری بی قرار میشی حتما دستای مهربونش سرت رو روی سینه اش فشار میده... اما پدرت روزای خیلی سختی رو داره میگذرونه... متاسفم که مادر بزرگ هم به رحمت خدا رفتن! راستی وفا جان رسیدگی به کار های خونه و توجه به پدرت میتونه خیلی روی روحیه ی خودت هم تاثیر بذاره... یه جورایی حس مسئولیت مقاوم میکنه انسان رو. شما تک فرزندی عزیزم؟

زهرا

خوشحال شدم از خوابی که دیدی... از دیدن خنده مادرت منم ذوق کردم... دیروز و دیشب خیلی به یادت بودم.

غریبه ای دلسوخته

اگر پدرت دو عزیزش را از دست داده ولی تو که سرمایه یک عمرش هستی را داره! ! قطعاً بدان غم تو غم پدرت است و آرامش تو باعث آرامش او خواهد بود و در این صورت روح مادرت نیز در آرامش خواهد بود. ضمناً از شما انتظار نداشتم که چنین طرز فکری داشته باشید: « یه موقع هایی به خودم میگم اگه ایمانم کم بود قطعا زندگیم رو تموم کرده بودم ...........» پس نه فکرش را کن و نه به زبان بی آور! باشه!! و این دو بیت شعر را تقدیم تمام مادرانی می کنم که با رفتنشان تنهایی را برایمان به یادگار می گذارند: قلب من قطعه ای از مزار تنهایی هاست غم دنیاست که در گوشه ی قلبم پیداست وقتی احساس کنم نیمه ای از جان منی بی تو هر جا بروم باز وجودم تنهاست

امین

این خیلی خوبه که مادرتون رو خوشحال دیدین .از این موضوع لبخند به صورتم نشست . خدا به پدرتون صبر بده . با اینکه دو عزیز رو از دست داده اما شما رو داره و اولاد از همه چیز تو دنیا برای آدم مهم تر و عزیزتره .میدونم که با وجودت پدرت آرامش میگیره . نگران نباش گذر زمان خیلی چیزها رو درست و آروم میکنه . خدا مادرتون رو بیامرزه و با خوابی که دیدین مطمئنن جایگاه و شرایط خیلی خوبی داره :) مواظب خودت باش و بیشتر از همیشه قوی باش که دلخوشی پدرتی و با قوی بودنت پدرت رو آروم کن میدونم که از میتونی انجام بدی :) [گل]

رسول

همین که مرد باشی کافیست ! کافیست تا صدای شکستن دلت گوش هیچ غریبه ای را کر نکند مرد که دل ندارد سبیل دارد ...

هیچ کس

سارا... فک کن به یه جایی رسیدی که در برابر زور "خدا" زورت به هیچی نمی رسه... خدایی که خودت هم به وجود همون بندی... قوی باش دخترک... می دونم که خیلی وقته پروانه شدی...خیلی وقته از پیله ات در اومدی و این با همه ی سختی هاش،روزی هرکسی نمیشه...!"پروانه شدن" رو قدر بدون حتی اگه تحمل سختی هاش خیلی سخت باشه... سارا! پروانه بودن با همه ی سختی هاش هزار بار بهتر از یه کرم بی ارزش بودنه...