ذهن نوشته
ن : وفا ت : سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱ ز : ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ

مغزم خسته شده اخه زیادی فکر کرده.همش داره فکر میکنه تا حالا انقدر خلاف عادت رفتار نکرده بود.همیشه کم فکر میکرده و بیشتر خیال میکرده.الان فقط داره فکر میکنه خیلی دوسش ندارم ولی باید تحملش کنم بلاخره اون دو تا ژیرهن از من بیشتر ژاره کرده همش داره خشن رفتار میکنه اصلا به من اهمیت نمیده .اصلا با من بدرفتاری میکنه.ولی خب چاره ای نیست بهش اجازه میدم هر اسبی که میخواد بتازونه تا ببینم نتیجش چی میشه.دلم یه هوا ارامش میخواد فقط به اندازه ی یه مضراب .فکر کنم عادلانه باشه نه؟

ژ.ن :این حرف ژ هم با من لج کرده بابا همیشه ژ بوده الان شده ژ.نمیتونم بگم قبلش چی بوده چون فعلا همونیه که الان هست.

اصلا میخوام بگم ژ.ن مگه چیه؟

خب دیگه خستست مغزم داره میگه بسه دیگه فعلا انرژیتو لازم دارم.

یه شعر میخوام بنویسم اخر این ذهن نوشته فعلا ذهنم همراهی نمیکنه اخه گفتم که فعلا در حالت اغما به سر میبره.حالا بعدا اگه یاد اومد میام مینویسم.لبخند


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by kouchehayeghadimi
This Themplate  By Theme-Designer.Com