سنگدل
ن : وفا ت : یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱ ز : ٦:٥٠ ‎ب.ظ
  • این دو سه روزه یه سفر به اصفهان کردیم برای بازدید از اهالی   فامیل.خیلی خوب بود جای همه خالی.کلا با اینکه من از فامیلهای پدرم دور هستم و شاید اونقدر ها که باید رابطه ی صمیمانه ی پر رنگی ندارم اما همشون رو دوست دارم و  وقتی به اصفهان میرم یه حس و حال خوبی دارم.توی این سفر متاسفانه یه چیزی رو فهمیدم که هیچ وقت فکرش رو نمیکردم.نمیدونم وقتی ادم با کسی مواجه بشه که رفتارش این ادعا رو داره که بهت علاقه داره اما تو حتی تا به حال بهش فکر هم نکردی و تا به حالا اون رو  به عنوان یه برادر بزرگتر نگاه میکردی باید چه عکس العملی نشون بدی.از این تعجب کنی که چرا پیش خودش همچین فکری کرده.یا از خودت ناراحت باشی که گذاشتی همچین اتفاقی بیفته.از دیروز تا حالا منگم.نمیدونم چرا؟وقتی رفتارش رو میدیدم ناراحت و ناراحت تر میشدم.دلم میخواست فریاد بکشمو بگم فقط تمومش کن اما چیکار کنم که دلم براش میسوخت.دلم میخواد گریه کنم سرم رو به دیوار بکوبم اخه چرا؟نمیخوام با احساسات کسی بازی بشه که من حتی ذره ای بهش علاقه ندارم.خدایا خودت بهم راه درست رو نشون بده.خدایا دلم نمیخواد قلب کسی به خاطر من بشکنه.گریه.شاید من خیلی سنگدلم نمیدونم...    خدایا خودت کمک کن. کاش میدونستم باید چیکار کنم...ای کاش...                                                                                          

کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by kouchehayeghadimi
This Themplate  By Theme-Designer.Com